زندگی اجتماعی برای زن ایرانی سخت است.چه آن زمان که مجبور به خانه نشینی و سازش با دار و ندار شوهر بود ، و چه حال که حضورش در اجتماع تحمل نگاه های هرزه و دشنام های پیاپی و گاها طعنه از جانب همکاران مرد را می طلبد.
این موضوع که یک خانم در خیابان دشنام می شنود دیگر موضوع روزمره و عادی تلقی می شود.رد کردن پیشنهادات بی شرمانه مهارت من شده.
اما چیزی که این یکی رو روزه باعث ناراحتی خاطر من شده چیز دیگریست.موضوع آقای همسایه ماست.همسایه اس که در خانه هایمان در یک پایرد باز می شود ، همسایه ای که سلام و احوال پرسی و گاها نذری بین ما رد و بدل می شود.
ماجرا از ماشین نداشتن من و تعارف آقای همسایه برای رساندنم شروع شد.اوایل این موضوع خیلی عادی پیش می رفت ، آقای همسایه در حالی که صبح در مسیرش به محل کارش پسرش را هم می رساند ، مرا هم تا جائی از مسیر می رساند.این ماجرا کلا چیزی حدود 5 بار رخ داده ولی رفتار آقای همسایه عوض شده.خیلی خودمانی شده و این جمله «قربونت برم» از دهانش نمی افتد تا جائی که چند روز پیش که صبح زود به دانشگاه می رفتم ، وقتی روبروی درب خانه منتظر تاکسی بودم یکهو آقای همسایه را دیدم که دوان دوان با دمپائی به در خانه آمده و به من می گوید که صبر کنم تا لباس بپوشد و مرا برساند.
این برای من که سعی می کنم در برخوردم با مردان جانب احتیاط و جدی بودن را رعایت کنم واقعا ناراحت کننده است.من با مرد منتخب خودم که معمولا دوست پسرم هست برخورد صمیمانه ای دارم ولی با سایر مردان محترمانه برخورد می کنم.
توجه نشان دادن یک مرد چهل ساله دارای زن و سه بچه را اهانت به خودم تلقی می کنم.
در برخورد بعدی ام با ایشان حتما سعی می کنم که تعارف ایشان را رد کنم.حال به هر بهانه ای که شده.اما فکر کنم که ماجرا به همین موضوع ختم نشود.
از پیشنهادات شما در این قضیه استقبال می کنم.
ژوئن 9, 2008 در 9:56 ق.ظ.
از جامعه اي كه خيلي از جايگاه ها رعايت نمي شوند نمي شود انتطار بيشتري داشت چون اتاق خوابها شدن جايگاه حساب مخارج روزانه وهمين سبب مي شود جاي ديگر دنبال خوشي بود………..