یک مادر یا یک زن خوشبخت

چند وقتی است که تغییر زندگی یکی از دوستان منو به فکر واداشته.که اگر به جای او بودم بین مادر بودن و یک زن خوشبخت بودن کدام را انتخاب می کردم.

این دوست ما سال اول دانشگاه با پسر خاله اش که بر خلاف خودش بسیار شخصیت آرامی داشت ازدواج کرد.شوهرش حسابدار بود و یک حسابدار هم باقی ماند.در مرحله کارمندی متوقف شد.ولی خودش پس از فراقت از تحصیل (پس از دکترا) با تکیه بر لیاقت و توانمندی خودش شرکتی تاسیس کرد که بسیار هم موفق و درآمد زا بوده است.که البته در تمام این مراحل شوهرش حامی او بوده.آنها یک دختر ده ساله هم دارند.دوست ما شخصیت پر انرژی دارد که در بسیاری از موارد دقیقا نقطه مقابل شوهرش است.

به وضوح زندگی زناشوئی آنها رضایت دوست ما را جلب نمی کرد.او به یک مرد فرمانبردار علاقه ای نداشت و فقدان یک مرد مقتدر را در زندگی اش حس می کرد.به مردی که در زندگی به زنش تکیه مالی و فکری دارد، علاقه ای نداشت. او با اینکه در زندگی با شوهرش مشاجره و مشکلات را روتین نداشت ، از زندگی اش راضی نبود.

در چنین مواردی زنان بر حسب موقعیت اجتماعی و اقتصادی خود تصمیمات مشابهی می گیرند.معمولا در صورت ترس از عدم حمایت مالی پس از طلاق ، از طلاق منصرف می شوند.بسیاری نیز به دلایل اجتماعی از طلاق صرف نظر می کنند.ترس از خوردن برچسب «مطلقه» و مشکلات فراوان پس از آن.ولی امروزه با اشتغال زنان این دلایل در حال کمرنگ شدن هستند.

ولی این دوست ما این مشکلات را نداشت.او یک زن مستقل با درآمد بالا بود.از حرف کسی هم نمی ترسید.او شهریور ماه پارسال از شوهر سابقش جدا شد و اسفند همان سال با مرد مطلوبش ازدواج کرد.او راه سوختن و ساختن را برنگزید او راه خیانت را برنگزید.به راحتی و با استفاده از راه های قانونی به زندگی مطلوبش رسید.دخترش که پس از طلاق با او زندگی می کرد هم تصمیم گرفت که با پدرش زندگی کند.

ایراداتی سنتی هم می شود به او گرفت.مثلا اینکه بنیان خانواده را از هم گسست.از فرزندش جدا شد.با مردی جوانتر از خودش ازدواج کرد و …

ولی من همچنان به درستی یا غلطی راه او فکر می کنم.به نظر شما چیست؟

نوشته شده در نویسه ها. برچسب‌ها: . ۱ دیدگاه »

آقای همسایه

زندگی اجتماعی برای زن ایرانی سخت است.چه آن زمان که مجبور به خانه نشینی و سازش با دار و ندار شوهر بود ، و چه حال که حضورش در اجتماع تحمل نگاه های هرزه و دشنام های پیاپی و گاها طعنه از جانب همکاران مرد را می طلبد.

این موضوع که یک خانم در خیابان دشنام می شنود دیگر موضوع روزمره و عادی تلقی می شود.رد کردن پیشنهادات بی شرمانه مهارت من شده.

اما چیزی که این یکی رو روزه باعث ناراحتی خاطر من شده چیز دیگریست.موضوع آقای همسایه ماست.همسایه اس که در خانه هایمان در یک پایرد باز می شود ، همسایه ای که سلام و احوال پرسی و گاها نذری بین ما رد و بدل می شود.

ماجرا از ماشین نداشتن من و تعارف آقای همسایه برای رساندنم شروع شد.اوایل این موضوع خیلی عادی پیش می رفت ، آقای همسایه در حالی که صبح در مسیرش به محل کارش پسرش را هم می رساند ، مرا هم تا جائی از مسیر می رساند.این ماجرا کلا چیزی حدود 5 بار رخ داده ولی رفتار آقای همسایه عوض شده.خیلی خودمانی شده و این جمله «قربونت برم» از دهانش نمی افتد تا جائی که چند روز پیش که صبح زود به دانشگاه می رفتم ، وقتی روبروی درب خانه منتظر تاکسی بودم یکهو آقای همسایه را دیدم که دوان دوان با دمپائی به در خانه آمده و به من می گوید که صبر کنم تا لباس بپوشد و مرا برساند.

این برای من که سعی می کنم در برخوردم با مردان جانب احتیاط و جدی بودن را رعایت کنم واقعا ناراحت کننده است.من با مرد منتخب خودم که معمولا دوست پسرم هست برخورد صمیمانه ای دارم ولی با سایر مردان محترمانه برخورد می کنم.

توجه نشان دادن یک مرد چهل ساله دارای زن و سه بچه را اهانت به خودم تلقی می کنم.

در برخورد بعدی ام با ایشان حتما سعی می کنم که تعارف ایشان را رد کنم.حال به هر بهانه ای که شده.اما فکر کنم که ماجرا به همین موضوع ختم نشود.

از پیشنهادات شما در این قضیه استقبال می کنم.

نوشته شده در نویسه ها. برچسب‌ها: . ۱ دیدگاه »

روزهای آخر ترم

همیشه وقتی به این برهه از ترم می رسم ، آرزوهای گوناگون می کنم.

مثلا ای کاش دانشجو نبودم یا ای کاش زیاد درس خوانده بودم و از این

دست.

نوشته شده در نویسه ها. برچسب‌ها: . بیان دیدگاه »

یک شروع تازه

سلام
من سالهاست که وبلاگ می نویسم.ولی از خودم ننوشتم.
من دوستان زیادی دارم که هیچ کدام از خود واقعی من
خبر ندارند.
شما با خواندن وبلاگم ، در راز من شریک می شوید.

نوشته شده در نویسه ها. برچسب‌ها: . بیان دیدگاه »
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.